نماهنگ شب عاشقانگی است و من سید حجت بحرالعلوم
شب عاشقانگی است و من شدهام گدای تو یا علی
به امید آنکه صدای من برسد به اهل سما علی
متن شعر نماهنگ شب عاشقانگی است و من سید حجت بحرالعلوم
چه کنم اگر که در آن میان نرسد صدا به صدا علی
تو کهای که نام بلند تو به خدا رسانده مرا علی
به خدا که با تو رسیدهام به زلال ذات خدا علی
تو کهای که برتری از مکان و چنین گذشتهای از زمان
تو کهای که از برهوت تن زده پل به مرکز بی کران
تو همانکه در تو به حیرتم تو همان که انس و فرشتگان
تو همانکه درک همه جهان شده در صفات تو ناتوان
نه عجب که دُر نجف شود قطرات اشک زلال تو
ظلمات بود و تو آمدی کشف الدوجی بجمال تو
تو محمدی و به این سبب بلغ العلی بکمال تو
حسنی و فاطمه و حسین حَسُنت جمیع خصال تو
صلوات بر تو و آل تو همه وقت در همه جا علی
تو چگونه آمدهای بگو که نه حاضری و نه غایبی
چه بگویم از جلوات تو تو که جلوه گاه عجایبی
تو ابوتراب و ابوالیَم و طلوع کل مطالبی
پدر مکرم زینبی و شریک هرچه مصائبی
برسان مرا به جوار خود پس از آن به کرب و بلا علی
به خدا قسم که بدون تو همه جا همیشه مشوشم
به بهشت بی تو نمیروم که بدون تو پره آتشم
نخورم میاز خُم دیگران که خُمار کوثر بی غَشَم
به کدام شیوه بیان کنم که چه میکشم که چه میکشم
نفسی اگر نکنی نظر به گدای بیسر و پا علی
چه خوش است در تصور من که تو نون بین لَنا شدی
چه خوش است ای شه لافتی که شکوه نقطهِ باء شدی
تو رسیدهای به
وصال
حق که امیر هر دو سرا شوی
همه ترس من بود از همین که خدا نکرده خدا شوی
شده ذکر هر شب قدر من بک یا علی بک یا علی
نه فرشتهای و نه ادمی تو فقط تجلی ایزدی
تو نگین حلقهی انبیا و شکوه حضرت سرمدی
چه در آسمان و چه در زمین تو سرآمدی تو زبانزدی
تو عزیز خانهی فاطمه تو عزیز جان محمدی
و تویی که وقت مباهله شده شرح انفسنا علی
که علیست یَحکُمُ ما یُرید که علیست یُثبتُ مایشا
که علیس کل سورهی روم و علیست معنی هل اتی
که علیست مُنتَهی الهِمَم که علیست سایهی ماسَوا
که علیست سعی به سوی حق و علیست مروهی با صفا
نشود قبول حج کسی به خدا بدون ولا علی
به خدا به اذن خدا فقط ابدی شدی ازلی شدی
و به کام مردم میکده میِ نابِ لم یزلی شدی
ملکوت ناب غزل شد و تو در آن عجب غزلی شدی
خبری رسید و در آن خبر تو فقط امیر و علی شدی
لِتُرابِ مَقدَمِکَ الفِداه دل و جان عاشق ما علی
بنشین دوباره رجز بخوان که زمان کف زدن آمده
درِ قلعهای که تو کندهای ز هراس در سخن آمده
بروید از سرِ راه او که امیر بت شکن آمده
چه بد است عاقبت کسی که به جنگ تن به تن آمده
به سپاهیان و یلان بگو بدهند آب طلا علی
شدهاند در مقابل تو همه شیر بیسر و یال و دُم
همه گفتهاند و شنیدهاند که شدند مُعتَرِفٌ بِکُم
نگران آن همه مرهبم که فرار کرده و گشته گم
دل بیقرار و هوایی ام شده رهسپار غدیر خم
به چهارده خم مِی قسم احدی نرسیده تا علی
اسد اللها اوزون اللها به شب بلند عبادتت
به کدام رتبه رسیدهای که خداست شاهد رتبتت
به نجف رسیده مسافری که رسد به فیض زیارتت
به عنایتت به کرامتت به محبتت به شفاعتت
تو بگو بغیر حریم تو به کجا رود به کجا علی
همه شب نشسته خیال تو سرِ راه من سرِ راه من
چه شود اگر که نگاه تو برسد شبی به نگاه من
به دو چشم غرق خیانتم به دو چشم غرق گناه من
و تو ای سپیده نظر کنی به من و به روی سیاه من
چه غم از عذاب خدا اگر که تویی شفیع جزا علی
ثقلین مدح دو چشم تو شده روشنایی دفترم
که علیست ذکر مداومم صلواتِ قندِ مکررم
به جهان مرید ابوذرم مدیون مالک اشترم
نروم به زیر بیرق کس که غلام و خادم قنبرم
همه عمر بندهی حیدرم به حقیقت انما علی
