متن شعر نماهنگ دستام خالیه چیزی تو مشتم نیست علی اکبر حائری
دستام خالیه چیزی تو مشتم نیست
غیر خودت کسی میدونی پشتم نیست
خیال میکنی من پسر نوحم
بگیر دستامو آقای مجروحم
نمیدونم واسه خودم یا زخمای تو گریه میکنم
دلشوره که دارم به مهر دستای تو تکیه میکنم
نجات بده منو از دست خودم
به خدا دیگه خسته شدم حسین
بجز تو آخه
کیُ
داره دلم
به تو امیدواره دلم حسین
پیش خودت باشه بدونِ تو تنهام
من بجز آغوش تو مگه چی میخوام
من اشتباه رفتم آدمِ بد نیستم
بیار کَشتیتو شنا بلد نیستم
جمعیت دنیا هزار برابرشه تو بغلت جا هست
جدا شدن سخته کاش بشه دستامو روی ضریحت بست
نجات بده منو از دست خودم
به خدا دیگه خسته شدم حسین
بجز تو آخه کیُ داره دلم
به تو امیدواره دلم حسین