متن شعر نماهنگ سر از دست رفته محمد عطایی نیا
سر از دست رفته، حنجر از دست رفته
مثل پیراهن، معجر از دست رفته
چه پامال بودی، بین جنجال بودی
سه ساعت بی حال، توی گودال بودی
اومدم بالا سرت دیدم چقد کم شدی
چه درهم شدی
زیر لعن مرکبا چه نامنظم شدی
چه درهم شدی
نمی بخشم اونیکه محاسنت را کشید
رگات را برید
جلو چشم مادرت یهو رو سینت پرید
رگات را برید
آخ سرت زخمی شد، پیکرت زخمی شد
دوازده دفعه، حنجرت زخمی شد
باید جمعت کرد، لطمه زد جمعت کرد
کفن نیست باید، تو سبد جمعت کرد
من که یادم نمیره چجوری غارت شدی
اذیت شدی
سهم ام از دنیا تو بودی که شدی سهم شمر
چه بی رحم شمر
هرچی داد زدم نبر دیدم نمی فهمه شمر
چه بی رحمه شمر
پریشون زینب، مونده حیرون زینب
تو شام اومد باز،چشم گریون زینـب
واویلا زینب، دست تنها زینب
یزید اینقدر بد،هم نزن با زینب
دختر حیدر خوب یزید
خجالت بکش
هی نخند به خواهر شهید
خجالت بکش
رو سر حسین نریز شراب
خجالت بکش
حرف بد نزن جلو رباب
خجالت بکش
خدا نشناسا، پست و بی احساسا
زدن زینب رو، دلقکا رقاصا
عجب بازاری، محشر انگاری
رقیه افتاد، زیر پا چند باری
جلو چشم باقیه دخترها زدنم
بابا زدنم
از صبح بابایی تا شب زدنم
بابا زدنم
جلو چشای عمه مون زینب زدنم
بابا زدنم
