متن شعر روضه امام صادق علیه السلام محمدرضا طاهری
از حدیث لوح میآید مقامات اینچنین
که ندارد هیچکس جز تو کرامات اینچنین
مانده در توصیف یک شان تو ابیات اینچنین
سالها محکوم عشق توست نیات اینچنین
تا ابد مرئوس ماییم و ریاست با شماست
نازِ شصت هرکسی ما را رسانده تا شما
انقلاب علم با کرسیِ دَرسَت پا گرفت
بحث و استدلال از عصر شما بالا گرفت
فقه ما از نورِ فقه جعفری معنا گرفت
میشود جزء مفاخر هرکس اینجا جا گرفت
راه گم کرده کنارت راه پیدا میکند
از دمت پیرِزنی کارِ مسیحا میکند
آروی پرچم در احتزاز ما تویی
از بقیه بی نیازیم و نیاز ما تویی
ما همه اهل نمازیم و نماز ما تویی
پس شفاعت کن که تنها چاره ساز ما تویی
بانیِ ترویج عاشورا تویی پس بی گمان
خانه ات یعنی حسینیه شما هم روضه خوان
مجلس دَرسَت
شلوغ
و خانه ات خلوت شده
سهم تو در این دیارِ آشنا غربت شده
باز هم پشت دری لبریزِ جمعیت شده
خانهی امن الهی سَلبِ امنیت شده
آتشی از خانهی زهرا به این در هم رسید
ارث دستِ بستهی حیدر به جعفر هم رسید
پیرِمردِ شهر از دارالعباده رفتنیست
نور حق با عدهای ابلیس زاده رفتنیست
دستهایش بسته شد پس بی اراده رفتنیست
بی عمامه بی عبا پای پیاده رفتنیست
کوچه در کوچه به پشت اسب حالا میدوید
پیش چشم مردمی بی عار تنها میدوید
گرچه کوچه گردی و دست تو بند سلسه است
راستی آقا بگو دور شما هم هلهله است
راستی آقا دلت دلواپس یک قافله است
راستی اهل و عیالت را اسارت میبرند
چادر و روبند از آنها به غرات میبرند
نه کسی اینجا ز سرها معجری را میکشد
نه کسی با تازیانه خواهری را میکشد
نه کسی از پشت موی دختری را میکشد
نه کسی بر گردن تو خنجری را میکشد
نیزه داری هم اگر باشد سری بر نیزه نیست
قلب هجده پارهی پیغمبری بر نیزه نیست
