تو طبیب دل بیمار منی
سید و سرور و سالار منی
ابوفاضل مدد
تن من شعله ور از اتش عشق
تو شفای تن تب دار منی
ابوفاضل مدد
ای به خون خفته کنون در بر من
داده پیغام به تو دختر من
گر نشد آب میسر گردد
گو عمو خود به حرم برگردد
تو طبیب دل بیمار منی
سید و سرور و سالار منی
ابوفاضل مدد
تن من شعله ور از اتش عشق
تو شفای تن تب دار منی
ابوفاضل مدد
حال و من چون به حرم برگردم
با همان طفل برابر گردم
گر بپرسد چه بگویم به جواب
چون ببیند نه عمو نه هست نه آب
تو طبیب دل بیمار منی
سید
و سرور و سالار منی
ابوفاضل مدد
تن من شعله ور از اتش عشق
تو شفای تن تب دار منی
ابوفاضل مدد
گر نخیزی تو ز جا کار حسین سختتر است
من به فکر حرمم آبرویم در خطر است
نیزه زار آمدهام یا تو پر از نیزه شدی
ابوفاضل مدد
بود و امیدم مرا یاری کنی
سال وها بهرم علمداری کنی
ای دریغا شد امیدم ناامید
بی بردر گشتم و پشتم خمید
تو طبیب دل بیمار منی
سید و سرور و سالار منی
ابوفاضل مدد
ابوفاضل مدد
