متن شعر نماهنگ فارس الحجاز سید حجت بحرالعلوم
خودم این زندگی رو برا خودم ساختم
به کسی نه به گناهای خودم باختم
نکنه چشاتو دیگه روی من بستی
نکنه خودم رو از چشم تو انداختم
منه سرگردون منه آزرده
منه دل شکستهی دلمُرده
به تو محتاجم تو که آقایی
تو که دست میگیری از هرکی زمین خورده
همه دارایی من این گریه است
من امیدم به تو و اشکامه
همه جا منو به تو میشناسن
به همه
گفتم
حسین آقامه
ابی عبدالله ابی عبدالله
تو به من نزدیکی اما من ازت دورم
پر از اضطراب و دلتنگی و دلشورم
تو سراپا حُسنی و پا به سر آلوده
بین نوکرات مثه وصلهی ناجورم
اگه آلودم اگه بیچارم
اگه قدر نفسام توبه بدهکارم
پیش این مردم میزنم فریاد
به امام رضا قسم هنوز دوسِت دارم
به هوای کربلا محتاجم
منو محروم نکن از آغوشت
دلِ سرگردونمو با دستت
گره کن به گوشهی شیش گوشِت