متن شعر مداحی درهای حجره بسته بود سید رضا نریمانی
درهای حجره بسته بود و
نگاهش پُر از درد
میبینی روزگار بیوفایی
با آقا چهها کرد
هم میسوزه، هم آه میکشه
هم میباره، فَلَک از غمش
هم میخندن، به اَشکِ چشاش
من میمیرم، برا ماتمش
دست و پا میزنه، بمیرم بمیرم
نالهها میزنه، بمیرم بمیرم
اسم زهرا رو کُنجِ هجره
هی صدا میزنه، بمیرم بمیرم
« بمیرم؛ پسر امام رضا بمیرم
پسر امام رضا بمیرم، پسر امام رضا بمیرم»
خونه بیکس و غریبه
غمش بیحسابه
تموم نالههاش یه عمره
بدون جوابه
سر میذاره، به روی زمین
ای وای ای وای، رُخش شد کبود
خیری آقام، توو دنیا ندید
این بیرحمی، نه حقش نبود
روی خاکا به یادِ زهرا، بمیرم بمیرم
خیلی دلگیره از زمونه، بمیرم بمیرم
میره اما دلش شکسته
داره از مادرش نِشونه، بمیرم بمیرم
« بمیرم؛ پسر امام رضا بمیرم
پسر امام رضا بمیرم، پسر امام رضا بمیرم»
توو لحظههای آخر انگار
رسیده مُرادش
تمومِ روضههای کربلا رو
میاره به یادش
شد گریه کارِ ابن الرضا
تشنه لب بود، دم آخرش
میدونه کربلا لب تشنه
جَدِّش تو گودال، جدا سرش
دست و پا میزنه، بمیرم بمیرم
نالهها میزنه، بمیرم بمیرم
اسم زهرا رو کنج هجره
هی صدا میزنه، بمیرم بمیرم
نانجیبی که بیحیا شد، واویلا
فاطمه دید سرش جدا شد، واویلا
جسمش و میکشیدن و بعد
تا سه روز پیکرش رها شد، واویلا
« واویلا؛ از عزای کربلا واویلا
از عزای کربلا واویلا، از عزای کربلا واویلا»
