متن شعر نماهنگ ترکی آچ گوزووی مهدی محرمی
ای منیم سر سرشتیم آچ گوزون
ای من که همه هستی و سرنوشتم هستی، چشمهایت را باز کن
هر اینکی دنیا بهشتیم آچ گوزون
ای بهشت من در هر دو جهان، چشمهایت را باز کن
عموغلوام آش گوزوو
من پسرعمویت هستم، چشمهایت را باز کن
فاش اله دیلده سوزوی
زبان باز کن و حرف دلت را آشکار کن
گیزلدمه منن یوزوی زهرا
زهرا، چهرهات را از من پنهان نکن
غم یغیشیب غملی دیله
غم در دل غمگینت جمع شده است
وای یری قدین بوکوله
وای، چه زود قامتت خمیده شد
اولماغ سنه تزدی هله زهرا
زهرا، هنوز برای رفتنت خیلی زود بود
فاطمه تزدی هله حیدری ته قویما بله
فاطمه، هنوز زود است، حیدرت را اینگونه تنها نگذار
رحم اله غربتیمه قویما بلیم تز بوکوله
به غربت و تنهاییام رحم کن، نگذار کمرم اینچنین زود خم شود
زهرا ... زهرا ... زهرا ... زهرا
غصه منی گتدی دیله
غم و اندوه، زبانم را به سخن آورده است
وار یری حیدره اوله
حیدر دیگر توان و تاب ندارد
دور اویمی یخما بله زهرا
زهرا، بلند شو و خانهام را اینگونه ویران نکن
بسدی بو دردون علی
علی، دیگر این همه درد و رنج بس است
رحم اله بو غمزدیه
به این غمزده رحم کن
قانین یاخیلدی قاپیه
خونت کنار در ریخته شد
چوخ چتیندی کیشیه
برای یک مرد بسیار سخت است
محرمینی گردویلر
که حرمت محرمش را بشکنند
گوز قاباغیندا ایالین دویلر اولدورلر
در برابر چشمانش به او دست درازی کنند، بزنند و او را بکشند
زهرا ... زهرا ... زهرا ... زهرا
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.
دیدگاه شما