یه خونه بود یه خونواده
00:00
00:00
متن شعر نماهنگ یه خونه بود یه خونواده مجتبی رمضانی
یه خونه بود یه خونواده
خونهی کاهگِلی و ساده
یه در داره بابالمراده
همین درو از ریشه کندن
به اشک صاحبخونه میخندن
میان و دستاشو میبندن
هم دلشو سوزوندن
هم خونشو سوزوندن
اونو رو خاک کشوندن
فاتح بدرو کشتن و فاتحشم رو هم خوندن
آخ غلغله بود مدینه
آتیش و دود مدینه
همه حسود مدینه
کوچه طناب
قنفذ غلاف
بازو کبود مدینه
حسن گوشهنشینه
یه غم داره تو سینه
چند شبه خواب میبینه
مادرو میزنن تو کوچههای مدینه
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.
دیدگاه شما